محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2338

مرآة البلدان ( فارسى )

به نهر منك است . همچنين رودثان كه آن را بليان « 3 » هم مىگويند و رود فارغان و رود انجارغ و رود وخشاب و بعضى شعبات كه در كوهستان بتم است و معروف به انهار نيز رود غينان و القواديان كه اين جمله به جيحون مىپيوندد . خلاصه وخشاب از كوهستان اتراك جارى است وقتى كه به ناحيهء وخش رسيد از ميان درهء بسيار تنگى كه در ميان دو كوه مرتفع واقع است عبور مىكند و بدون معاونت پل عبور از آن ممكن است و كسى تاكنون امتداد مجراى ميان دره را نديده كه چه‌قدر مىباشد . بعد از طى اين مسافت از كوهستان حوالى بلخ سر درمىآورد و از آنجا به ترمد مىرود و نقطه‌اى كه گفتيم آب در ميان درهء عميق پنهان مىشود سرحد ما بين جيل و واسجرد است . اين شط يعنى جيحون از ترمد به كيلف و بعد به زم و بعد به آمل و آخر الامر به بحيرهء خوارزم مىريزد . از سرچشمه تا حوالى زم هيچ فايده‌اى به حال زراعت ندارد وقتى كه به غزيه رسيد به كار زراعت و مصارف ديگر مىخورد . مسعودى در مروج الذهب گويد رود بلخ يا جيحون از چند چشمه جريان نموده از ممالك ترمد و اسفراين و ساير بلاد خراسان عبور كرده داخل خوارزم مىشود و آنجا منشعب به چند شعبه شده ناحيهء خوارزم را سيراب نموده و آنچه زياده از قدرى است كه اهالى خوارزم لازم دارند داخل بحيره مىشود . در ساحل اين درياچه قريهء جرجانيه واقع شده كه در زير شهر خوارزم است . و اين بحيره از تمام بحيره‌هاى اين نواحى بزرگتر مىباشد و به عقيدهء بعضى از همهء درياچه‌هاى ربع مسكون وسيعتر است . يك ماه تمام مدت مىخواهد كه شخص عرض و طول آن را بپيمايد . رود فرغانه و شاش داخل جيحون مىشود . تا شهر فاراب و پائين‌تر قابل كشتيرانى است . نيز در ساحل اين شط شهر ينكىكند است كه اتراك ساخته‌اند و مسلمان در آنجا زياد هست . طوايف اتراك كه در سواحل جيحون سكنى دارند از طايفهء غز هستند . بنابه عقيدهء بعضى سرچشمهء جيحون از ايغان است . امتداد جريان جيحون صد و پنجاه فرسخ است اما اگر سرچشمه را رود ايغان بدانيم بايد اين امتداد را چهارصد فرسخ حساب كرد . ابن بطوطه در تحفة النظار گويد جيحون در حوالى خوارزم جارى و يكى از چهار نهر بهشت است . در فصل سرما مثل شط اتل منجمد مىشود

--> ( 3 ) - بليان - بربان .